فکر اوج آسمونی مث من
عاشقی، معنی عشقو تو ولی
نداری ستاره ای تو آسمون
اما فکر کهکشونی مث من
هر زمون وقتش بشه می ری خونه
اما تو بی آشیونی مث من
می بینه هر روز تو رو هر کی بخواد
اما بی نام و نشونی مث من
بیا تا دیر نشده جدا بشیم
آخه تو هنوز جوونی مث من
لاي تقــــــــويم دلــــت
يه گـــــــل لالـــــه بذار
تازه شــــو، غنـچه بده
زيــــــــــر بارون بــــهار
پر بکــــــش تا آسمون
بــــال ابـــــرا رو بـــگير
ديـــــگه اينجا برنـــگرد
دوباره ميــشي اسير!
به پرســــتوها بـــگـــو
زود بـــه خــونه برسـن
بگـــــــو آواز بخــــــونن
غنـــــچه ها دلــواپسن
توي لحظه هاي عشق
واســه من تــرانه باش
گل بـــده مثــله بهــــار
شـــوق عاشقانه باش
دستــــاتو بــده به من
مهرو از دلـــــم بچـين
تو چشـــــام نگاه بکن
عشقو تو چشام ببين

در تنهایی شکفتم
در تاریکی نهفتم
با سایه سخن گفتم
با عشق به خواب رفتم
از تو خبری افسوس
از تو گذری افسوس
با غربت دل ساختم
تنها و رها ماندم
حال خاکستری سردم
پاییزی و بی برگم
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال نا شناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
نمیدانم چه می خواهم بگویم
من از نهایت تاریکی
من از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته ايد
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم
اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره ميكنم
با دلي كه بويي از وفا نبرده است
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار اين مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهي
سر نهاده ام به روي نامه هاي او
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور
جستجو كنم نشاني از وفاي او
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو رويي و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زين سپس به عاشقان با وفا كنم
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك سربدار
سر بدامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نميرود
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...
تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...
اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...
خيري از اسمون هم نديده
مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

دیگه هیشکیو ندارم که بفهمه دردمو
توی دستاش بگیره این دوتا دسته سردمو
دیگه هیشکیو ندارمکه نوازشم کنه
با گلهای سرخه بوسه غصه هامو کم کنه
دیگه هیشکیو ندارم که بگم دوستش دارم
سرمو تو وقته دلتنگی رو شونش بذارم
دیگه هیشکیو ندارم که مهم باشم براش
اسممو صدا کنه با لحنه آبیه صداش
دیگه رفتی و منو مثل یه خواب کردی فراموش
اونی که اون روزا دیوونه ی من بود حالا پس کوش
دیگه هیشکیو ندارم
دیگه هیشکیو ندارم
دیگه هیشکیو ندارم






آمار
وبلاگ: